|
افـکار پـوچ بـاشـد! ولـی از هـر حقیـقتـی بیشتـر مـرا شکنجــه مـی کـند.
|
||||
نامم مجتبی است نامی که پدرم بر من نهاد یعنی برگزیده.مجتبی شاقاسی (بمعنی شاه قسی القلب)!!!ولی من اینگونه نیستم...باور کنید... ساکن مشهد هستم. می گویند امام رضا اینجاست ولی من او را نمی بینم و شهر فوق العاده خفقان آورست.بگذریم. دانشجوی مهندسی طراحی صنعتی هستم. از روزی که چشمم به این جهان گشوده شد حدوداً ربع قرن میگذرد (احساس پیری میکنم ). با این که در شهر و خانواده ای مذهبی بزرگ شدم ولی شخصیتی مذهبی نیستم ولی با هر نفسم خدا را یاد میکنم وبسیار با او سخن میکویم هر چند گاهی بی وجدان میشوم!! به موسیقی معتادم!روزی از عمرم بدون موسیقی نمی گذرد! ساز هم میزنم ...ویلن. البته گهگاهی هم سنتور قدیمی و ناکوک پدربزرگ را مینوازم! عاشق صدای زیبایی فریدون فروغی و فرهاد مهرداد هستم (خدایشان بیامرزد ). البته شجریان را نیز می پسندم...صدای کمانچه کلهر و تار علیزاده روحانی نواهایی است که تا به حال شنیده ام. فیلم خوب زیاد می بینم Jim Jarmus را میپسندم... زندگی ام بدجور به شعر گره خورده به هر جای تاریک زندگی ام که می نگرم رد پای شعر باقیست .عاشق رمان های سوررئالیستی صادق هدایت هستم.. چیزی در او بود که گمان میبرم در من نفس میکشد!! او برای من چیزی بیش از یک نویسنده یا چند داستان تلخ است...البته گاهی هم سری به دیباچه ی ذهن دکتر علی شریعتی میزنم...ضمناینکه احمد شاملو, فروغ فرخزاد و سهراب سپهری اجزای جدایی ناپذیر روزهای منند.البته صرف نظر از این که نام حافظ و خیام را بیاورم... دوستان زیادی دارم اما صمیمیتی وجود ندارد...عجیب نیستم ولی دیگران میگویند عجیب و نفوذ ناپذیرم..این روزها به دیوانگی منسوبم میکنند...بیش از دو دهه زیسته ام ولی هیچ تغییری در چارچوپ خاکستری ذهنم احساس نمیکنم فقط پیر شده ام ...کودکی هزار ساله!! هر بار که نوشته هایم را میخوانم بیشتر لذت میبرم اینجا اندک فضا و فراخ جایست برای واگویه های مردی که چاره ای جز گفتن و گفتن ندارد برای دلی که بسیار می گرید و بهانه جویی میکند... دیگر چیزی به ذهنم نمی رسد اگر سوالی داشتید در قسمت نظر خواهی بیان کنید بدون پاسخ نخواهد ماند.... ((و عشـق آخـرین حـرف ما بود... چـرا نه؟)) ~> "فـریدون فـروغی"
+ به خاک سپرده شده درشنبه سی ام تیر 1386 توسط مجـتـبـی |